« شد جمهوری اسلمی به پا .... که هم دین آرد هم دنیا به ما »
نخستین بیت از سرود جمهوری اسلامی برای بسیاری از ایرانیان در 30 سال پیش، یادگار عصر ایجاد یوتوپیا بود. آرمان شهری که گمان می کردند به واسطه ترکیب پارادوکسیکال اسلامیت و جمهوریت قابل دسترسی است و هم آخرت و هم دنیای فانی را به ایرانیان انقلابی اعطا می نماید. ترکیب متناقض اما دیری نپایید . خرداد 88 این ترکیب هسته سخت و هسته نرم نظام را به چالش کشید و این گونه هسته سخت ، خود واقعی خویش را به مردم نمایان ساخت. اگر 30 خرداد 60 بانی جنگ داخلی گسترده ای بود که به حذف مخالفین این ترکیب، بنی صدر، ملی گرایان، مجاهدینو گروهای چپ، خاتمه یافت، 30 خرداد 88 ترکیب را به فروپاشی کشاند و پایان جمهوری اسلامی اعلان شد. اعلانی که با آغاز حکومت اسلامی همراه شد.
با این حال آن چه که امروز اهمیت می یابد این است که آیا این حکومت برآمده از کودتای مخملین توانایی اداره کشور و تحمیل خواسته های خود بر سایر نخبگان سیاسی و مردم را دارد؟ یقینا مهم ترین آزمونی که میزان اقتدار این طیف افراطی را در آزمون می نهد، انتخاب جانشین رهبری است. شاید که تا به آن هنگام تغییرات گسترده ای در حکومت رخ داده باشد، شاید که مردم تحمل شیوه حکمرانی فعلی را نداشته باشند ، شاید ... . شاید ها زیادند ولی این گونه فرض نماییم که اگر تا به آن موقع هیچ تغییری در ایران رخ نداده باشد ، به دلایل متعدد به خصوص قوه قهریه، و حکومت اسلامی همچنان پابرجا باشد. همچنین با توجه به کاهش نفوذ چشمگیر هاشمی و طیف میانه رو حاکمیت و حتی ضعف مطلق مراجع تقلید ( جنبش سکوت سبز، اولین جنبش از زمان نهضت تنباکو بود که رهبری آن در دست روحانیت نبوده است!)، مطمئنا جریان تندروی متحجر، قدرت دست بالا را در اختیار دارد و تمام نیروی خود را صرف انتخاب( انتصاب!) رهبری می کند که از منافع طیف مذکور حمایت کند.
در راستای چنین نگاهی، نام های بسیاری به گوش می رسد. چند سال پیش در اوج اقتدار و نفوذ هاشمی رفسنجانی، از وی به عنوان نامزد اصلی رهبری یاد می شد. بعد از خدشه دار شدن چهره وی در میان عوام از سوی باند سپاه و بسیج، بر نام هاشمی شاهرودی تاکید می شد. با این حال، پس از انتخابات 84 و قلع و قمع کامل اصلاح طلبان و حتی میانه روان، نام های دیگری به گوش رسید. در ابتدا بدبینان از مصباح یزدی، پدر فکری کودتاچیان حاکم نام می بردند. فردی که تنفر و بدنامی وی در میان بخش قابل توجهی از جامعه، فرضیه انتصاب وی به مقام رهبری را نقش بر آب می کند. در چند ماه گذشته نام مجتبی خامنه ای، فرزند ارشد سید علی و داماد حداد عادل، بیشتر به چشم میخورد. بیرون آمدن وی از پشت پرده سیاست به زمانی باز می گشت که مهدی کروبی در اعتراض به تقلبات گسترده مرحله اول انتخابات ریاست جمهورِی، دوره نهم، از وی به عنوان مهم ترین حامی احمدی نژاد در دفتر رهبری و فرمانده اصلی تقلبات یاد کرد. ردپای مجتبی بارها در حیات جمهوری اسلامی نمایان شده بود. آن جا که به همرا برادر کوچکتر خود، میثم خامنه ای، نقش اصلی در به هم زدن قراداد دولت خاتمی با شرکت های تاو و ترک سل، به دلیل امضای قرارداد با شرکتی مقیم آفریقای جنوبی از سوی میثم و به دور از هر گونه اطلاع دولت خاتمی، و تحریک سپاه به گسیل داشتن نیروهای نظامی و به پرواز درآوردن هواپیماهای جنگی بر فراز فرودگاه امام خمینی داشت. اما این کودتای 30 خرداد 88 بود که نفوذ عظیم و بی رقیب مجتبی را به مردم نشان داد. بیت رهبری با محوریت وی حاضر به هزینه کردن مقام رهبری در نزاع شدید طرفین شد. چندی بعد با ذکر نام وی در ماجرای بلوکه شدن حساب بانکی جمهوری اسلامی ( حکومت اسلامی !) در لندن از سوی بریتانیا به عنوان صاحب حساب، افسانه مبهم ثروت رویایی وی به اثبات رسید.
علیرغم نفوذ گسترده وی در حکومت اسلامی، به نظر نمی رسد که رهبر بعدی او باشد. مهم ترین دلیل را باید پسر رهبر فعلی بودن، ذکر نمود. حکومت اسلامی به شدت از انتساب تهمت هایی که حکومت فعلی را با شاهنشاهی سابق مشابه می کند در هراس است. بدین ترتیب جانشین موروثی، پدر به پسر، علاوه بر اینکه مخالفان زیادی را ایجاد می کند، در متون اسلامی نیز قابل پذیرش نیست. اگر مجتبی خامنه ای این نقش را بر عهده نمی گیرد، رهبری بعدی کیست؟
نام سید احمد خاتمی بارها در میان کاندیداهای این مقام ذکر شده بود. رابطه مستحکم وی با سپاه، مجتبی خامه ای و سایر رئوس رژیم قابل انکار نیست. همین که مهم ترین رقیب صادق لاریجانی جهت تصدی ریاست قوه قضاییه، سید احمد خاتمی بود، نشان از نفوذ وی در عرصه قدرت نظام می داد. استدلال افرادی که گمان می کنند سید احمد خاتمی، از بیشترین شانس جهت انتصاب بر کرسی خلافت حکومت اسلامی برخوردار است، بر مبنای قیاس با سایر حکومت های اقتدارگرا استوار است، به خصوص رژیم های کمونیستی. در رژیم های کمونیستی، به دلیل عدم برخورداری جامعه و حوزه سیاست از شفافیت دموکراتیک و آزادی بیان، تحلیل گران با تکیه بر پلنوم های حزب کمونیست ( مجمع احزاب کونیست) به گمانه زنی در مورد جانشین دبیر اول حزب، که از نظر اقتدار حقیقی از رییس جمهور در رژیم های چپ در مقام بالاتری است، می پرداختند. به طور مثال یکی از شیوه های حدس و گمانه زنی نحوه ورود دبیران حزب ( صدر حزب) شامل دبیر اول، دوم و سوم به محل پلنوم بود. در پس دبیر اول حزب، فرمانروای حقیقی رژیم های کمونیستی، دبیر دوم حرکت می کرد که همیشه یک شخص خاص نبود. در بسیاری از موارد دبیران دوم، به دلیل مغضوب شدن جای خود را به دیگری می دادند. نکته این که تمام دبیران اول حزب رژیم های کمونیستی، پیش از احراز این سمت، دبیر دوم سابق حزب بوده اند ( به جز نیکیتا خروشچف ).
این استدلال در مورد حکومت اسلامی به این ترتیب بود که می باید به جوان ترین امام جمعه تهران که سید می باشد نگریست. جوان، چرا که جانشین نایب امام زمان فعلی!!! می باید از سنی برخوردار باشد که سالیانی چند توانایی اداره و حل مسائل مسلمین!!! را دارا باشد. امام جمعه تهران، از آن رو که رهبر آتی پیش از انتخاب (بخوانید انتصاب) می باید که در پیش چشمان مریدان آینده آشنا باشند. لقب سیادت تیز به واسطه ادعای حکومت اسلامی است بر نیابت حاکمیت امام زمان. یقینا رهبر جمهوری اسلامی (خلیفه حکومت اسلامی) می باید که خود از سلاله ائمه باشد. هر سه خصلت در مورد سید علی خامنه ای به کار رفت. علاوه بر مسند ریاست جمهوری، هم امام جمعه تهران و هم جوان بود( جوان نسبت به علمای سالمند). با تکیه بر این استدلال، احمد خاتمی از همه این خصایص برخوردار است.: امامت جمعه تهران، سید بودن و جوان بودن. علاوه بر این احمد خاتمی از پتانسیل دیگری نیز برخوردار است: برخورداری از حمایت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. سپاه، اصلی ترین نیرو و بازیگر سیاسی در سیاست حکومت اسلامی، نقش تعیین کننده ای را در معرفی جانشین خامنه ای را ایفا خواهد نمود. از آن جا که سید احمد خاتمی از حمایت قاطبه فرماندهان فعلی سپاه برخوردار است، این چنین به نظر می رسد که جانشین قطعی است.
با این حال شواهد و قرائن حاکی از انتصاب شخص دیگریست. مهم ترین دلیلی که سید احمد خاتمی را از کرسی خلافت اسلامی دور می کند، تحت تاثیر بودن وی از سوی سپاه است. رهبر بعدی می باید که از حداقل کاریزمایی برخوردار باشد و این گونه از توانایی تاثیر بر فرماندهان سپاه و شبه نظامی بسیج برخوردار باشد. هم چنین خلیفه بعدی می باید که از توانایی علمی برخوردار باشد تا اینکه مریدانی مذهبی، ولو به صرف مقام علمی بالا بدست آرد. این خصایص همگی به دلیل تجربه ایست از ضعف خلیفه فعلی تا مبادا جانشین بعدی دچار پاشنه آشیل سید علی خامنه ای شود. تمام مسائل نشان دهنده این است که سید احمد خاتمی از چنین شایستگی ظاهرین (از نظر حکومت خلیفه اسلامی!!) برخوردار نیست. پس خلیفه ی خفته!!!چه کسی است؟
این شخص روحانی، سید خطیب و کاریزماتیکی است 46 ساله که در میان سپاه و بسیج از نفوذ بسیار بالایی برخوردار است . با این حال رابطه وی با فرماندهان سپاه همچون رابطه سید احمد خاتمی با آنان نیست بلکه فرماندهان فعلی سپاه از وی به شدت حساب می برند. از افرادیست که بارها حمایت خود را از احمدی نژاد یاد کرده است و حمایت از وی را شرعی می داند. این آخوند جوان که جوان ترین عضو مجلس خبرگان رهبری نیز هست، همزمان ریاست ستاد امر به معروف و نهی از منکر را به عهده داشته است. با وجود جوانی از مقام علمی بالایی نیز برخوردار است و هم اکنون در دانشگاه امام صادق، کارخانه آدم سازی حکومت اسلامی، و در کنار شیخ مهدوی کنی ، مرموزترین روحانی جمهوری اسلامی، به سر می برد. از شاگردان مصباح و مهم تر از آن از رفقای دیرینه مجتبی خامنه ای است که دیر زمانیست در میان قلب رهبر فعلی حکومت اسلامی جا باز نموده است. این رابطه تا به حدیست که در جلسات خصوصی، سید علی خامنه ای، بارها از وی به عنوان امید آینده حکومت اسلامی نام برده است. در یک کلام، نور چشم آقاست. با این حال هنوز به مقام امامت جمعه تهران، که برای ولایتعهدی ضروریست، نرسیده است. هر چند که به زودی این امر نیز رخ می دهد. با این اوصاف، این فرد مهم ترین نامزد خلیفه گری حکومت اسلامیست.